من و تو
من و تو قصه ی یک کهنه کتابیم مگه نه؟یه سوالیم یه سوال بی جوابیم مگه نه؟
یه روزی این قصه ی پر غصمون تموم میشه
دو تا عکسیمو به زندون یه قابیم مگه نه؟
پشت هم موج بلا میشکنه و جلو میاد
وای بر ما که رو اب مثل حبابیم مگه نه؟
کی میگه ما باهمیم ما که باهم یه جفت غمیم
دو تا عکسیمو به زندون یه قابیم مگه نه؟
ای خدا ابر محبت چرا بارون نداره؟
اسمون خشکه و ما تشنه حبابیم مگه نه؟
کار دنیا رو که چشمم دیده بود گفت به دلم
ما دو تا پنجره ی رو به سرابیم مگه نه؟
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۰ ساعت 14:14 توسط ژاله
|
درگیر پریشانی دنیای خودم...