دل من...
دل من همچو درختی ست که برپیکره اش
هرکسی آمدوبادشنه ی خود چیز نوشت
یک نفر قلب کشید ودگری قطره ی خون
یک نفر نام خوش دلبرخود نیز نوشت
از جراحات دل خسته ی من معلوم است
که نویسنده بــــــراو با قلـــــم تیز نوشت
به درشتی وغضب هرچه که بردل شده حک
گوئیابرسرپیشانی من ریز نوشت
آن زمانــــی که شدم سوخته ازآتش غــــــــم
عالمـــــــــی هم سخن مصلحت آمیز نوشت
ساده گــــی کردم واسراردلــــم افشاء شد
شیخ هم چندخط ازتوبه و پرهیزنوشت
اینک این پرتوآزرده دل بـــی مــــی وگل
شعرغمگین دلی از گله لبریز نوشت

+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۲ ساعت 12:0 توسط ژاله
|
درگیر پریشانی دنیای خودم...